تبلیغات
دست نوشته های یک دانشجو - عاشورا
من دلم را می نویسم. دلم خودش می نویسد.

عاشورا

1393/08/15 22:28

نویسنده : محمد رضا
ارسال شده در: دلنوشته ،
سلام.
عاشورا هم گذشت. ده روز که ما برای امام حسین(ع) و یارانش عزاداری می کنیم. ده روز اول که توی اون مدت امام حسین(ع) به دشت نینوا می رسه و حر با یه لشکر جلوی امام رو می گیره و ... .
خب شاید خیلی جالب باشه که بدونیم امام حسین(ع) می دونست بره میمیره. می دونست که خدا مردنش رو توی دشت نینوا با اون وضع فجیع قصد کرده. همه ی اینا رو می دونست. وگرنه که به حرف یاراش گوش می داد و می رفت یمن یا ایران( هر دوی این مناطق یارای خیلی سخت علی(ع) رو داشتن و دست یزید به امام حسین(ع) نمی رسید.
اما به هر حال امام رفت و شهید شد و تمام!!
تمام؟!
نه. البته که نه. کل عاشورا، چند ساعت جنگ کوتاه که توش سی چهل هزارتا آدم(عدد دقیقشو نمی دونم) جمع شدن تا شصت هفتاد نفر (!) رو بکشن و کشتن البته، یه حادثه ی خیلی کوتاهه!(حالا یکی بیاد این جمله رو بخونه!) اما نتیجش یکم متفاوت شد.
کاری که حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) با شمشیر نتونسته بودن بکنن، امام حسین(ع) با فدا کردن خودش و یاراش کرد. حالا چه کاری بود؟
معلومه دیگه. باز کردن دروازه های شام. با این کار دو تا سخنور خیلی قهار وارد قصر بنی امیه شدن. امام سجاد و حضرت زینب. طبیعیه که بعدش چی میشه. البته باید در نظر داشت که لازم بود این وسط نوه ی پیامبر کشته بشه تا مردم بفهمن دنیا دست کیه! البته این کاملا لازم بود. وگرنه که هیچکس محل به اسرا نمی ذاشت! به علاوه قیام امام باعث شد که مسلمونا جرئت پیدا کنن جلوی ظالم وایسن و همچنین نشون داد که قداست مقام خلیفه کاملا پوشالیه و به کسی که اونجاس بستگی داره. ظاهرا اولین گروهی هم که قیام می کنن مردم سیستان(یا کرمان؟) ایران هستن. والی یزیدو از اونجا بیرون می کنن.(این حرکت کاملا توجیهه و ایول داره.)
بعدش یزید فقط تختش رو سفت چسبیده بود که از دستش نده. به دنبالش هم قیام های متعدد تا اینکه ابومسلم از خراسان پا می شه و مروانیان رو می ترکونه. در نهایت هم تخت رو یه راست تقدیم می کنه به بنی عباس! حالا چرا؟ منم درست نمی دونم.

پ.ن.
خدایا به ما حکمت بده که ظاهرا خیلی بهش نیاز داریم.
همین!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 1393/08/16 00:44